پنجشنبه ۲۳ فوریهٔ ۲۰۱۲

ناگفته های خواندنی در نامه پیمان معادی به اصفر فرهادی و تعریف و تمجید بزرگان سینما از جدایی نادر از سیمین

وودی آلن،استیون اسپیلبرگ، دیوید فینچر، فرانسیس فورد کاپولا،مریل استریپ،آنجلینا جولی، برد پیت و ... نماینده ایران در اسکار را ستودند.


متن نامه از روزنامه شرق گرفته شده است.

حميد جعفري: اگر همه چيز طبق برنامه و مرتب پيش رفته باشد، در ساعاتي كه زینک صفحات روزنامه زير ماشين چاپ مي‌رود، هواپيمايش از تهران به مقصد لس‌آنجلس پرواز مي‌كند. البته اين پرواز مستقيم نيست، پس در استراحت كوتاهي كه در يك كشور دوم دارد، دست‌كم نامه‌اش را در سايت روزنامه مي‌تواند ببيند. مي‌رود به لس‌آنجلس تا چند روز ديگر درست مثل زماني كه در هتل «بورلي هيلز» (گلدن‌گلوب) همراه «اصغر» بود، در لس‌آنجلس و تالار «كداك تيه‌تر» هم همراهش باشد. «پيمان معادي» قبل از اينكه مسافر اين سفر باشد در همين تهران كه انار ندارد، سيمرغ بهترين فيلم از نگاه مردم را براي فيلم «برف روي كاج‌ها» با خود مي‌برد. سيمرغي كه باعث شد تا ياد قدرداني «فرهادي» از مردم سرزمينش بيفتد، سيمرغي كه بهانه‌اي شد تا براي «اصغر فرهادي» نامه‌اي بنويسد. نوشته است از تمام اتفاقاتي كه براي سينماي ايران به بهانه يك «جدايي... » رخ داده است. از اظهار نظر «وودي آلن» و «اسپيلبرگ» درباره «جدايي... » تا واكنش «برد پيت» و «آنجلينا جولي» حين تماشاي فيلم. پيغام‌ها و پسغام‌هايي سينمايي كه خواندن‌شان غرورآفرين است و ثبت‌شان توسط «معادي» برگي از تاريخ سينماي ايران. شمارش معكوس براي مراسم اسكار آغاز شده است. دوشنبه 26 فوريه يا همان هشتم اسفند سال جاري مي‌تواند روز مهمي براي ايرانيان باشد. مثل همه «هشتم»‌هاي ديگر كه ايران را غرق شادي كرد. مثل هشتم آذر 76. انگار كه «اصغر فرهادي» همان «خداد عزيزي» باشد. چه فرقي مي‌كند بهانه فوتبال باشد، سينما يا حتي سياست! براي اين فرقي ندارد كه يك‌بار در فيلم مستند «تهران انار ندارد» ديدم و شنيدم كه؛ « از اهالي تهران، 94درصد شاعرند و بقيه سينماگر» باري مهم اين است كه مردم دوباره مي‌خندند. حالا اين شما و اين نامه «پيمان معادي» كه بايد به دست «اصغر فرهادي» برسد. 



اصغر فرهادي عزيز

از زمان بازگشتم از مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس كه همراه با تو و فيلم‌مان در آن حاضر بودم، مي‌خواستم اين نامه را بنويسم؛ اما تلاش براي آماده شدن فيلم اولم «برف روي كاج‌ها»، مجال مناسبي باقي نگذاشت. در مراسم پاياني جشنواره فجر، وقتي فيلمم جايزه بهترين فيلم از نگاه مردم را مي‌گرفت، ياد تو افتادم. تو كه هميشه قدردان مردم سرزمينت، سرزمين‌مان، بودي و هستي؛ و با خودم گفتم حالا وقت اين نامه است. به‌خصوص كه كمتر از 10روز ديگر به برپايي مراسم اسكار مانده؛ و خواهم گفت ربط اين ماجرا با آن ياد و ارزش مردم و نظرشان چيست. يكي از خطاهاي ديد آدمي، اين است كه وقتي چيزي را از نزديك تجربه مي‌كند، متوجه عظمت آن نمي‌شود. سفر و تجربه‌هاي اخيري كه با ديدن و شنيدن واكنش‌هاي مختلف نسبت به «جدايي نادر از سيمين» در كنارت داشتم، به تلاشم براي اينكه دچار اين خطاي ديد نشوم، بسيار كمك كرد. مطمئنم خيلي از مردم ايران از خواندن اين واكنش‌ها شادمان خواهند شد. خصوصا در روزهايي كه عده‌اي تلاش دارند، موفقيت‌هاي اين فيلم را به دلايل واهي به سياست ربط دهند و همين انگيزه براي من كافي است تا اين نامه را بنويسم و منتشر كنم. واكنش‌هاي ديگري هم كه پيش مي‌آيد، ممكن است حرف‌هايي را در پي داشته باشد كه چندان اهميتي ندارد. از قديم مي‌گفتند هميشه بدتر از اين‌كه پشت سرت حرف بزنند، اين است كه پشت سرت هيچ حرفي نزنند! همان اوايل سفر اخير، وقتي محمود كلاري كه در شرق آمريكا و در تجربه تحسين شدن فيلم در حلقه منتقدان نيويورك همراهت بود، در تماس تلفني به من گفت كه تجربه بسيار عجيبي در مورد اين فيلم در انتظارمان است، به قدر كافي تعجب كردم. 

كلاري مي‌گفت نكته اساسي اين است كه ما با سينما زندگي كرده‌ايم و سال‌هاي سال فيلم و مراسم سينمايي را ديده‌ايم؛ و حالا به خودمان مي‌گوييم قرار است بعضي از نام‌هاي بزرگ را در اين‌گونه مراسم ببينيم، در حالي كه اين بار در كمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببينند! و اين خاصيت فيلم‌هاي بزرگ است. تجربه‌هاي قبلي البته ميزان تعجب يا هيجان آدم را از اين واكنش‌ها كمتر مي‌كند. اما هرگز آن را از بين نمي‌برد. حس پشت حرف كلاري را بعدا ذره‌ذره لمس كردم. وقتي وودي آلن كه هميشه در نظرم سرچشمه خلاقيت بوده، به واسطه خواهرش برايت پيغام داده بود كه طبق معمول نمي‌تواند - يا نمي‌خواهد - به مراسم بيايد ولي دوست دارد در نيويورك ما را ملاقات و درباره فيلم صحبت كند، تازه فهميدم آنچه از قول او درباره فيلم شنيده بودم، چه معنايي داشت: آلن گفته بود سال‌ها بود نه‌تنها از سينماي ما، بلكه به‌طور كلي از سينما انتظار نداشته كه در اين دوران بتواند چيزي بيافريند كه چنين تاثيري روي او بگذارد! وقتي توماس لانگمن پسر كلود بري، كارگردان و تهيه‌كننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوي كه خودش تهيه‌كننده فيلم آرتيست و برنده انبوهي جايزه است، مي‌گفت همه دارند از محصول من تعريف مي‌كنند اما وقتي فيلم تو را ديدم، آرزو كردم كه كاش من آن را تهيه كرده بودم، همه چيز داشت معناي كامل‌تري پيدا مي‌كرد. وقتي براد پيت مي‌گفت شب قبل از برگزاري جلسه مطبوعاتي گلدن‌گلوب، دي‌وي‌دي جدايي نادر از سيمين را در دستگاه گذاشته‌اند و در ميانه‌هاي همان صحنه دادگاه اول فيلم، آنجلينا جولي با ديدن آن جدل زناشويي فيلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصله‌اي انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه داده‌اند، اطمينانم بيشتر شد وقتي آنجلينا جولي درباره كار بعدي‌ات پرسيد و ساده و راحت درخواست كرد كه در فيلمت بازي كند و در پاسخ حرفت كه گفتي شخصيت زن فيلمت فرانسوي زبان است و گفت تا آن تاريخ مي‌تواند زبان فرانسه ياد بگيرد، من غرق در غرور شدم. وقتي مريل استريپ درباره جزييات كارگرداني يا بازي صحنه‌هاي مختلف فيلم مي‌پرسيد و با اشتياق گفت دوست دارد با تو كار كند، وقتي استيون اسپيلبرگ گفته بود كه اعتقاد دارد جدايي نادر از سيمين با فاصله زياد بهترين فيلم امسال دنياست، وقتي ديويد فينچر نيم‌ساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهايش را بگويد، وقتي چند سينماگر سرشناس مي‌گفتند كه فيلم را نديده‌اند اما تعريف‌هاي زياد فرانسيس فورد كوپولا را درباره آن شنيده‌اند و خيلي كنجكاوند، وقتي الكساندر پين كه خودش گلدن‌گلوب فيلم و كارگرداني را گرفت فقط به دليل علاقه به فيلم تو در طول آن روزها به يكي از نزديك‌ترين دوستان هم صحبت‌ات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس مي‌گفت در طول حرف‌هايت روي صحنه سعي مي‌كرده انرژي مثبت به سمت تو بفرستد. وقتي ديگراني كه مجاز نيستم نام‌شان را بياورم، از فيلمت به عنوان يكي از محبوب‌ترين‌هاي فهرست شخصي‌شان در دو، سه سال اخير ياد مي‌كردند، تازه درست دستگيرم شد كه فيلم در دل آدم‌هايي كه سالي ده‌ها فيلم بزرگ و تاثيرگذار مي‌بينند يا يكي‌، دوتايش را هر سال مي‌سازند، چه مرزهايي را درنورديده و چه قله‌هايي را فتح كرده است. در مراسم برگزيدگان منتقدان آمريكا 
(Critics’ Choice Award) كه باب ديلن بزرگ قطعه جديد بسيار زيبايي را روي صحنه اجرا كرد، ما از لذت شنيدن و ديدن اجرايش حرف مي‌زديم و به ما گفتند اگر مي‌دانستيد خود باب درباره فيلم‌تان با چه لذتي حرف مي‌زد، چه مي‌گوييد. و اين تازه بخشي از آن چيزي است كه من شنيدم و ديدم. باقي‌اش بماند براي روزگاري ديگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنيرو كه اميدوارم آقاي كلاري روزي تعريفش كند. اصغر فرهادي عزيز، در جلسه مطبوعاتي ويژه گلدن‌گلوب، يكي از چهار، پنج باري كه حاضران به شكلي استثنايي در ميان حرف‌هاي تو دست زدند، در جواب سوالي بود كه مي‌پرسيد چطور با محدوديت‌هاي توي ايران چنين فيلمي‌ساخته‌اي. گفتي هيچ‌كس مرا مجبور نكرده بود آنجا با وجود محدوديت‌ها فيلم بسازم، خواست خودم و قصه‌اي كه داشتم، طوري بود كه بايد همانجا و با همان شرايط ساخته مي‌شد و براي ساخت اين فيلم شما فكر كنيد همه چيز همان‌طور كه من دلم مي‌خواسته فراهم بوده است. گفتي نمي‌خواهم بگويم شرايط فيلمسازي در كشورم آرماني است، اما تصويري هم كه شما از فيلمسازي در ايران داريد، خيلي دقيق نيست. اين حرف‌هايت وقتي يادم آمد كه لابه‌لاي حرف‌ها و كارها و مصاحبه‌هاي مختلف، به من راجع به طرحي مي‌گفتي كه قرار است در آينده در تهران بسازي و آن را خيلي دوست داري. حرف ديگرت كه باز به تشويق حاضران آن جلسه انجاميد، همان بود كه گفتي تفاوت‌هاي مردمان نقاط مختلف دنيا بسيار كمتر از شباهت‌هايشان است، اما به نفع سياست است كه تفاوت‌ها و فاصله‌ها را بيشتر جلوه دهد و بر آنها تاكيد كند. اين روزها كه در ايران خبر جوايز فيلم تو حتي مانند نوعي گسترش فرهنگي عمل مي‌كند و از جمله، گاهي حتي طيف‌هايي را به پيگيري اخبار فرهنگي وامي‌دارد كه به طور معمول هيچ كاري به اتفاق‌هاي هنري نداشتند، اين روزها كه تبريك‌هاي هر همكار و هر دوست، هر رهگذر خيابان و حتي هر بيمار اتاق‌هاي بيمارستاني كه براي بستري كردن و ترخيص پدرم به آن پا گذاشتم، اميد را در دل آدم مي‌كارد و مي‌پروراند، ياد همان حرفت مي‌افتم. بله، بين مردمان مختلف دنيا و احساس‌هاي انساني‌شان، تفاوت‌ها ناچيز است. اما آن نفعي كه گفتي، آنقدر همه جا رخنه كرده كه همين مردم اين روزها در گذر و خيابان از من مي‌پرسند وقتي از آمريكا برگشتي، كاري با تو نداشتند؟ در خود مراسم، چه حال خوبي بود وقتي من هم مثل ميليون‌ها ايراني حرف‌هايت را موقع دريافت جايزه شنيدم. از آن بالا كه چشم مي‌انداختي، مي‌ديدي همه بزرگان سينما كه عمري كارهايشان را ديده‌اي و درباره‌شان خوانده‌اي، بهت زل زده‌اند؛ و انگار عشق و انرژي مردم ايران باعث شده بود ما آنجا محكم بايستيم. آن لحظه‌اي كه تو از مردم ياد كردي، مي‌دانستم ميليون‌ها نفر در كشورمان هم به ما زل زده‌اند و تو به پشتوانه عشق‌شان، به جاي هر عزيز ديگرت از آنها ياد كردي؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالي داد ايراني بودن. قدر و منزلتي كه تو براي اين مردم قايلي، زماني با آن نمايندگي كردن به‌درستي پيوند مي‌خورد كه حرف آن منتقد آمريكايي را به ياد بياوريم؛ كه در يادداشتي بر جدايي نادر از سيمين نوشته بود: «اگر مي‌خواهيد تهديدي نثار اين كشور كنيد، بهتر است قبل از آن اين فيلم را ببيند، تا بدانيد با چه مردماني روبه‌روييد، تا در تصميم خود تجديد‌نظر كنيد.» اينكه يك فيلم بتواند چنين دستاوردي، چنين تاثيري داشته باشد، يعني اينكه تو بارها بيشتر از آن جمله‌هايي كه در ستايش مردمان ديارمان مي‌گويي، دين خودت را به آنها ادا كرده‌اي. حالا ديگر واقعا مهم نيست كه فيلم در يكي از دو رشته «فيلم خارجي» و «فيلمنامه» كه نامزد شده، جايزه آكادمي را بگيرد يا نه. مهم‌تر اين است كه اين فيلم در طول اين مدت به اين مردم اميد، اشتياق و افتخار بخشيد. براي همين اميد، اشتياق و افتخار است كه مي‌خواهم با صدايي صد بار بلندتر از آن فريادي كه بعد از جايزه گرفتن‌ات در جشنواره برلين، در سالن برليناله پالاس برآوردم، فرياد بزنم: «اصغر؛ خيلي چاكريم! »

منبع : روزنامه شرق



دوشنبه ۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۲

روزنامه نیویورک تایمز : تردید کارشناسان امنیتی آمریکا در توانایی حمله هوایی اسرائیل به ایران


 کارشناسان نظامی آمریکایی بر این نظرند که حمله به تاسیسات اتمی ایران برای نیروی هوایی اسرائيل به منزله آزمونی بسیار دشوار است: خلبانان مجبور خواهند بود بیش از ۱۶۰۰ کیلومتر بر فراز خاک ایران پرواز کنند، باید در میان راه سوخت‌گیری کنند، از پدافند هوایی نیروی نظامی ایران عبور کنند و همزمان چند تاسیسات اتمی زیرزمینی ایران را مورد حمله قرار دهند. 


تارنمای اينترنتی روزنامه "نيويورک تايمز" در شماره روز يکشنبه خود (۱۹ فوريه / ۳۰ بهمن) با چند کارشناس نظامی آمريکايی در مورد توانايی نظامی لازم برای ويران‌سازی تاسيسات اتمی ايران مصاحبه کرده است. پرسش‌های کانونی گزارش "نيويورک تايمز" اين است که عملياتی که با هدف تخريب تاسيسات اتمی ايران صورت گيرد، به چه برنامه و تجهيزاتی نيازمند است و آيا اسرائيل قادر به انجام چنين عملياتی هست يا نه.
 کارشناسان نظامی آمريکايی بر اين نظرند که حمله به تاسيسات اتمی ايران برای نيروی هوايی اسرائيل به منزله آزمونی بسيار دشوار است: خلبانان مجبور خواهند بود بيش از ۱۶۰۰ کيلومتر بر فراز خاک ايران پرواز کنند، بايد در ميان راه سوخت‌گيری کنند، از پدافند هوايی نيروی نظامی ايران عبور کنند و همزمان چند تاسيسات اتمی زيرزمينی ايران را مورد حمله قرار دهند.

تصویری از نیروگاه اتمی نطنر واقع در اصفهان که با سیستم پدافند هوایی محافظت میشود

به گزارش این روزنامه، کارشناسان امنیتی آمریکایی برآورد می‌کنند که اسرائيل مجبور خواهد بود برای انجام چنین مأموریتی دست‌کم ۱۰۰ هواپیما را راهی ایران سازد.
بدین ترتیب حمله احتمالی به ایران با حمله‌های هوایی هدفمندی که علیه رآکتور احتمالی اتمی در سوریه در سال ۲۰۰۷ و نیز علیه رآکتور اتمی عراق در سال ۱۹۸۱ صورت گرفت، فرق دارد.



«قضیه به این سادگی نیست»
ژنرال دیوید دپتولا، رئیس سابق سازمان امنیت نیروی هوایی آمریکا، به "نیویورک تایمز" گفت: «هر کارشناسی را که ببینی، می‌گوید که بله، به ایران حمله کنید، اما قضیه به این سادگی نخواهد بود.» در ماه‌های اخیر مدام در باره حمله احتمالی اسرائیل به ایران گمانه‌زنی شده است.
تام دانیلون، مشاور امنیت ملی در آمریکا، روز یکشنبه در اورشلیم با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائيل، دیدار کرد. طبق گزارش‌های رسانه‌های اسرائيلی، او درصدد است اسرائيل را متقاعد سازد، از حمله به ایران چشم بپوشد و نخست امکان دهد تا تحریم‌ها تاثیر خود را نشان دهند.
 برخی کارشناسان آمریکایی مطمئن نیستند که اسرائيل اصلا توانایی نظامی انجام چنین حمله‌ای را دارا باشد. همچنین روشن نیست که بمب‌های آمریکایی سنگر‌شکنی که اسرائيل در اختیار دارد، به قدر کافی قوی باشند که بتوانند به تاسیسات حفاظتی زیرزمینی عمیق ایران آسیب وارد کنند.


برای ویران‌سازی چند هفته وقت لازم است
"نیویورک تایمز" می‌نویسد، این نگرانی وجود دارد که در صورت حمله هوایی ناموفق اسرائيل، آمریکا به داخل کشمکش کشیده شود. به نظر کارشناسان، حتی اگر حجم بالایی از سلاح‌های زرادخانه آمریکا هم به کار گرفته شود، چندین هفته طول می‌کشد تا تاسیسات اتمی ایران ویران شوند. به گفته کارشناسان، در مورد احتمال عملیات انتقامی ایران هم نگرانی بزرگی وجود دارد.


ژنرال دپتولا به نیویورک تایمز گفت: «تنها یک ابرقدرت وجود دارد که توانایی انجام چنین عملیاتی را دارد.» وی افزود: «اسرائيل برای انجام حمله‌های دستچین در اینجا و آنجا خوب است.»


نصب سیستم دفاع موشکی در نزدیکی تل‌آویو
به گزارش خبرگزاری آلمان، قرار است ارتش اسرائيل در هفته جاری یک سیستم دفاع موشکی در نزدیک تل‌آویو برپا کرده و آن را امتحان کند. یک سخنگوی دولت اسرائيل روز دوشنبه (۲۰ فوریه) گفت، موضوع بر سر تمرین معمولی سالانه است. قرار است این سیستم که " گنبد آهنین" نام دارد، تنها یک روز مستقر باشد. تا کنون از این سیستم بیش از هر جا در نوار غزه، به عنوان سیستم هشداردهنده نسبت به حمله‌های موشکی شبه‌نظامیان فلسطینی، استفاده شده است.


به خاطر مناقشه اتمی با ایران و گمانه‌زنی‌های موجود درباره حمله احتمالی اسرائيل به ایران، خبر امتحان سیستم دفاع موشکی در نزدیکی تل‌آویو توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرده است. در صورت وقوع جنگ در خاورمیانه، تل‌آویو هدف اصلی حمله موشکی احتمالی ایران قلمداد می‌شود.
آویو کوچاوی، رئیس سازمان امنیت ارتش اسرائيل، پیش از این گفته بود، احتمال دارد حدود ۲۰۰ هزار موشک از سوی "کشورهای دشمن" به اسرائيل پرتاب شود. وی افزوده بود: «ما با خاورمیانه‌ای دشمن‌خوتر، اسلام‌گراتر و حساس‌تر سر و کار داریم و باید آماده رودررویی با بی‌ثباتی مدام باشیم.»
سخنگوی ارتش اسرائيل در مورد زمان انجام امتحان سیستم دفاع موشکی سخنی نگفت. ساکنان سدروت، شهر مرزی اسرائيلی، پس از شنیدن آژیر هوایی فقط ۱۵ ثانیه وقت دارند تا خود را به پناهگاهی برسانند.


منبع : روزنامه نیویورک تایمز
ترجمه : دویچه ولی فارسی

دوشنبه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۱۲

Self-Destruction - خود تخریبی




مانا نیستانی

جدایی نادر از سیمین , اصغر فرهادی و برافروختن چراغ امید

انتخاب فیلم جدایی نادر از سیمین به عنوان بهترین فیلم خارجی جایزه گلدن گلوب و پس از آن نامزد شدن در دو بخش جوایز اسکار موجی از شادی و غرور را در بین مردم ایران بر انگیخت. اصغر فرهادی پس از مدت ها شنیدن اخبار غم انگیز ،کام مردم ایران را شیرین ساخت. او در هنگام دریافت جایزه در حالی که رنگ غم در عمق دیدگان او دیده می شد ، بهترین انتخاب را انجام داد و جایزه ای را که حاصل مهارت و نبوغ هنری او و تیم همکارش بود به شهروندان صلح طلب ایرانی متعلق دانست.


اصغر فرهادی با گذر از خود ، خانواده ،دوستان و همکاران هنری اش این افتخار را به نماد همبستگی مردم ایران بدل ساخت. اقدام ارزشمند او فصلی نوین از طراوت در جامعه ایران را به ارمغان آورد. در این پیروزی ایرانیان بار دیگر "ما "شدند . موفقیت های هنری ، ورزشی و فرهنگی قابلیت خیره کنندگی در وحدت و التیام زخم های کهن یک ملت دارند.

این شادمانی روحی نو در کالبد خسته مردمی می دمد که در زیر آوار شکست ها ، ندانم کاری ها و بیداد حاکمان کمر شان شکسته است . در هنگامه ای که ابر های تیره آسمان وطن را غبار آلود کرده است و عمدتا اخبار بد از ایران به گوش جهانیان می رسد ، ناگاه هنرمندی بر درگاه جهانی می ایستد و تصویر دیگرگونه از مردم ایران ارائه می دهد که علی رغم همه محدودیت ها و کاستی ها تا چه میزان سرشار از استعداد های هنری هستند. او سیمای راستین ملت ایران را نشان داد که دست دوستی به سمت دنیا دراز می کند و از جنگ و دشمنی بیزار است. ملتی که می خواهد در ارتباط و مراوده فعال با جهان باشد و با حضور در موقعیت های سیاسی ، فرهنگی و علمی توانایی هایش را عرضه کند . این ملت با حضور فعال و موثر در عرصه های جهانی و نفی انزوا و دیگر ستیزی می خواهد جایگاهش در دنیای به هم پیوسته را ارتقاء دهد و به نقطه ای نزدیک شود که شایسته فرهنگ و تمدن دیرپای ایرانی است. در این راه ضمن دفاع از گشودگی در برابر دنیا محکم و استوار از منافع و سرمایه های خویش دفاع می کند.

همبستگی و یکپارچگی سیمای یک ملت فرایندی متغیر است . تکرار فرصت های وحدت بخش در حیات یک ملت "ما شدن" را در آنها نهادینه می سازد. فرصت هایی همبسته ساز که فرا تر از تمایزات زبانی ، مذهبی ،جنسیتی ،ایدئولوژیک و قومیتی کلیت آحاد ملت را غرق در شادمانی می سازد .

اصغر فرهادی چراغ امید را بر افروخت کما اینکه در موقعیت های دیگر نخبگان علمی ،نویسندگان ، شعراء و ورزشکاران چنین کردند. در این شرایط مردمی که در زیر بار فزاینده غم ها و یاس ها سر در گریبان خویش فرو کرده اند و هر دم بر فاصله ها افزوده می شود ، به ناگاه با نیروی شادی و احساس غرور خود را باز می یابند و اجتماع این روحیه باز آفرینی شده هویت جمعی را در نهان و نهاد ملت تقویت می سازد.

لحظاتی در حیات ملت ها است که تنها اتفاقاتی از جنس شب غرور برانگیز گلدن گلوب 2012 می تواند میل به سرزندگی را در جامعه و بخصوص نسل جوان جاری سازد. این نیرویی است که از موج خیر حادثه ها این پپام را متجلی می سازد که "خواستن توانستن" است و ملتی که تصمیم به انجام هر هدفی بگیرد اگر با عزم و اراده استوار آن رادنبال کند می تواند قله های موفقیت را فتح نماید. سازندگی و پیشرفت کماکان در افق های پیش دیدنی مردم ما متصور است. معضلات و گرفتاری های کنونی سد سدیدی نیستند که اراده دگرگون کننده ملت را فلج سازند. هر آنچه در فردای ایران متصور است تنها با همت ایرانی و توانایی خیره کننده اش دست یافتنی است. هیچ چیز نمی تواند جایگزین نیروی سازنده ملت شود. اغیار حد اکثر می توانند همراه باشند اما بدیل نیستند. اراده نیازمند امید است و امید نیز در فضای پر نشاط خلق می شود.

درخشش فیلم جدایی نادر از سیمین در بزرگترین جشنواره های سینمایی دنیا نشاط و شادی می آفریند آن هم در وضعیتی که انتظار عافیت و سلامتی از روزگار نمی رود. همه هم و غم مخالفان سعادت و بهروزی مردم ایران در خشکاندن چشمه امید در مردم و بخصوص نیرو های خواهان تغییر است.

این موفقیت ها را باید پاس داشت و از نیروی وحدت بخش و امید آفرین آن استفاده نیکو کرد. سرمایه اصلی میهن کوشش مردم در دستیابی به فردایی بهتر است تا با بلند کردن دست همت و بر کشیدن دامان آرزو به ظلمت شب یلدا پایان دهند. امید باطل کننده هر سحری است که پاسداران تباهی و سکوت قبرستانی برای خاموش کردن اراده های رهایی بخش نجوا می کنند.

اصغر فرهادی و موفقیت جهانی بی سابقه او آئینه ای است برای تابش انوار امید و باور به توانایی ایرانی در عرصه های هنری فرهنگی و اجتماعی. این رویداد غرور آفرین فرصتی امید بخش برای جامعه ایران است. چنین فرصت هایی را باید مغتنم شمرد و سرور لحظه ای آن را به طراوتی ماندگار ارتقاء بخشید. عبور از خزان جامعه محتاج نمایش صبح امید است. بنابراین باید امید آفرینی و دست رد زدن بر سینه یاس را مساله ای مهم در وانفسای کنونی بشمار آورد.

علی افشاری

چهارشنبه ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲

نگاهِ شرقیِ غمگین تو را به برهنگی آسمانی ات سوگند که آنچه کردی، کرد دیگرانی را که تو را محصور و مهجور می خواستند


به گلی که شیفته کرد ما را...

تو نه دیگر آن دختر "میم مثل مادری" و نه زنی در "سنتوری".حالا حتی بازیگری جوان و مستعد و دلکنده از سینمای بیمار ایران و در سودای هالیوود هم نیستی .دیگر همه چیز تمام شد.دیگر مهم نیست که بگویند فقط برای حجاب و کار و پول و هرچه و چه و چه به بیرون زده باشی.از امروز تو یک خط شکنی.چه بخواهی چه نخواهی.نمی توانم فرض کنم که نادانسته سنگی را در آبی ها ی خالی و خیالی اذهان فسیلی انداخته باشی.یا شاید نمی دانستی و می دیدی و چه بهتر.دیگر هیچ چیز مهم نیست.تو بر روی "نباید "ها و"باید"هایی که قرن ها بر ما تحمیل شده است خط کشیدی. خوش آمدی قربانی.چرا شادی ام را پنهان کنم، وقتی روزهایی را می بینم که پرچم دار و خط شکن های سرزمین ام زنانی چون تواند ،که رگ های متورم غیرت و حجب و حیا و شرم را از درد و حسرت و ترس می ترکانند و با نگاهی کودکانه ،لخت ...برهنه در برابر چشمان از حدقه درآمده ی تاریخی کثیف می ایستند و نعره می شکند که هی ...های مرا ببین . من همانم که تو مرا به زنجیر کشیدی. در مقام خواهر و مادر و زن و با چماق عفت و عصمت و هر مفهوم بدبو و بدوی دیگر.من اینم . برهنه مرا ببین و در خلوت خویش به تدلیست ببغض، که در هزارتوی مفاهیمی فسیلی، به لجن کشیده شده ای و نمی دانی.آی خط شکن . من در برابرت سر تعظیم فرود می آورم و شرمنده ام و از هم اکنون ، تمام وجودم اشک و ترس است از دشنام هایی که نثارت می شود. آی دختر وحشی و معصوم-نگاهِ شرقیِ غمگین. تو را به برهنگی آسمانی ات سوگند که آنچه کردی ،کرد دیگرانی را که تو را محصور و مهجور می خواستند.
تنها بدان که تنها نیستی .
شاهین نجفی
18 ژانویه 2012

دوشنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۱۱

برای چشمان پر از اشک خواهرم محبوبه کرمی / آی جلاد ! قطره قطره اشکهایش را جوابگویی بایدت !

چشمانش پر از اشک بود. می گریست و ما را برادران خود می خواند و از رنج زندان می گفت. از رنج احساس اینکه مادر به حضور او احتیاج داشت و او در زندان بوده است؛ از نبودن کنار مادر هنگام مرگ اش؛ و از رنج پدر پیرش.
و امروز پدرش هم رفت. پدر پیرش هم در زمانی رفت که او در زندان امنیت بانان نظام ولایی بود. آن روزهایی که او فکر می کرد پدر به حضور او احتیاج دارد نبود. در زندان امنیت بانان بود.

جرمش چه بود؟ عاشقی، انسانیت و شعور و وجدان؛آزادی خواهی و برابری طلبی و اندیشه انسانی.و اینها در نظام ولایت فقیه جرم بزرگی است؛ بخصوص که دختری بی آلایش و ساده و گشاده رو و انسان مانند محبوبه کرمی آن را مرتکب شده باشد.

از کمپین یک میلیون امضا و تلاش تمام قد و تمام عیار برای برابری حقوقی زنان و مردان ایران زمین تا فعالیت سیاسی اصلاح طلبانه در جبهه مشارکت ایران اسلامی. همه و همه او را در این مجموعه ها دیده بودند و می شناختندش. تمام قد بود و تمام عیار و بی آلایش. مهربانی اش، مهربانی حقیقی انسانی و خواهرانه ای بود که دلت را قرص می کرد که هنوز انسانیت زنده است. اما خب! این بار جلادان نظام ولایت مطلقه او را امان ندادند. پس از داغ مادر، این بار داغ پدرو باز هم در نبود او. داغ سنگین است.

اما چرا محبوبه به سه سال زندان محکوم شد؟ خود او می گوید که زندانش برای هدف برابری برای زنان سرزمینش است و خوشحال است از این حکم. او می داند که حکم دادگاه والیان جهل و جور به او برای چیست. محبوبه جرمش عاشقی است. عاشق ایران و ایرانی بودن.

محبوبه بیمار است و افسردگی دارد. اما در اوج بیماری وقتی به زندان می رود چون شیر می غرد و اراده پولادینش را بر سر جنایتکاران نظام ولایی می کوبد. صراحتا می گوید که جرمش برابری خواهی است برای زنان سرزمینش. و این جرم برای والیان دروغین مدعی شرع، جرم سنگینی است. محبوبه کرمی متهم است که چرا انسان است.

او در روزی که می خواهد برای اجرای حکمش به زندان برود از نگرانی اش برای پدر می گوید. از اینکه پدرش، پدر 87 ساله اش بیمار است و پس از رحلت مادرش تنها پرستار پدر، اوست. او نگران پدر است و امروز در عزای پدر نشسته است. دختر، پدر را بسیار دوست دارد. والی جهل و جور باید بداند که غرامت قطره قطره اشکهای محبوبه و محبوبه ها را باید بپردازد. محبوبه امروز درعزای پدر نشسته است.

اما نکته جالب اینکه قاضی پرونده محبوبه کسی نیست جز حسن پیر عباس. یادم است زمانی که دادگاه بدوی برای من 6 سال حکم داده بود، زمانی که برای ثبت لایجه تجدیدنظر به دادگاه رفتم دیدم اش. معترض شدم که این چه حکمی است که داده ای؟ تهدید کرد و مدعی شد که او برای دفاع از امنیت مردم چنین احکامی را می دهد. همانجا به او گفتم ما بالاخره همدیگر را می بینیم. راستی پیرعباس! ناقاضی جبار! این حکم محبوبه را برای چه داده ای؟با

آن قاضی موحد هم قطعا تماس گرفته و گفته ای که حکم را تائید کند. راستی می دانی فرق شمایان با محبوبه و محبوبه ها چیست؟ شمایان قاضی نیستید و بر مسند قضا نشسته اید. شمایان ارباب ظلم اید و سرسپردگان جنایت و قصاوت. اما محبوبه! محبوبه ای که اسطوره مهر است و محبت و خواهری آیا تهدید برای امنیت مردم است؟ مگر این خواهر عزیزمان جز سخن حق چیزی دیگری گفته بود؟ تاوان اشکهای محبوبه را می دهی حسن پیرعباس. مطمئن باش که دنیا دار مکافات است.

محبوبه را بارها و بارها تمام قد و تمام عیار و فعال دیده ام. 4 سال پیش بود در 17 مرداد ماه و در مقابل سر در زندان اوین. منتظر آزادی تحکیمی ها و ادواری ها رفیقمان امیر یعقوبعلی بودیم از دوستان کمپینی و چه شوری داشت این محبوبه و شیرینی پخش می کرد و خوشحال بود از آزادی دوستانش. محبوبه آن روزها نیز حس این را داشت که برادرانش آزاد می شود، پس خوشحال بود.

محبوبه کرمی عضو حوزه شمال منطقه تهران جبهه مشارکت بود. یکی دیگر از جرم های محبوبه همراهی با اصلاح طلبان است به امید حصول به نتیجه اصلاحات. البته آن روز نه من و نه محبوبه نمی دانستیم که این ره به ترکستان است و روزی به ما اثبات می شود که نظام ولایت مطلقه اصلاح پذیر نیست و می بایستی به دنبال تغییرش رفت نه اصلاحش. اما آن روزها محبوبه یک فعال بود. معدود می توان در میان فعالان سیاسی و حقوق بشر کسی را یافت که هم عمل حزبی و هم عمل مدنی را توامان انجام دهد. چنین نوع فعالیتی نیازمند گذشتن از تمام زندگی و حضور در میانه میدان عمل به صورتی تمام قد و تمام وقت است. و محبوبه اینچنین بود.

امروز ما مانده ایم و رحلت پدر محبوبه و دل غمگین این خواهر عزیزمان. بیاندیشیم که آیا آنچه وظیفه مان بوده است برای محبوبه مان، خواهرمان، کرده ایم؟

امروز تنها می توانیم به خواهرمان محبوبه عزیز تسلیت بگوییم و از خداوند آزادی و برابری بخواهیم که او را صبر دهد و ما را تا رهایی از شر شیطان حکومت جهل و جور یاری رساند.

آی جلاد! قطره قطره اشکهای محبوبه را جوابگویی بایدت.

به امید آزادی همه مردم ایران
علی کلائی

“حسین جان بهتری یا نه؟ ” با لبخندی همیشه بر لب فقط می‌گوید ” بهتر می‌شوم.” ولی تو می‌دانی پشت آن لبخند دردی عظیم است. پشت آن کبودی‌های چشم.

دل نوشته سماء نورانی برای حسین رونقی ملکی

برای حسین عزیزم که مانند برادر دوستش دارم

” هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می‌دهند “


این روز ها راهروهای ۳۵۰ شاهد زجر کشیدن یکی دیگر از دوستانمان است و با اینکه این امر برایش تازگی ندارد می‌توان انعکاس این درد و رنج را در صورت همه همبندیانمان مشاهده کرد. حسین عزیزمان دیگر مثل همیشه نیست، دیگر مثل همیشه نمی‌خندد و مثل همیشه نمی‌تواند با شور و هیجان در کنار بچه‌ها باشد چون درد می‌کشد، چون تب‌های طولانی ناشی از عفونت امانش را بریده است و به همه این دلایل دیگر حسین را آنگونه که بود نمی‌بینیم.


حسین حدود یک ماه پیش به منظور عمل پیوند هالب کلیه چپش برای بار دوم به بیمارستان هاشمی‌نژاد منتقل شد اما این بار نیز مانند سری قبل با وجود اصرار پزشک معالجش و پزشکی قانونی مبنی بر الزام مرخصی به منظور مراقبت‌های بعد از عمل که می‌بایست در محیطی بهداشتی صورت می‌گرفت، موافقتی از سوی مراجع ذی‌ربط حاصل نشده و همچنان دوران نقاهت وی در محیطی پر اضطراب به نام زندان سپری می‌شود.

دل آدم به درد می‌آید وقتی صورت معصوم حسین را می‌بیند در حالی که جواب سوال تو که می‌پرسی “حسین جان بهتری یا نه؟ ” با لبخندی همیشه بر لب فقط می‌گوید ” بهتر می‌شوم.” ولی تو می‌دانی پشت آن لبخند دردی عظیم است. پشت آن کبودی‌های چشم.

چه بگویم شاید برای آقایان مرخصی رفتن حسین برای درمان واقعا ترسناک است که با آن موافقت نمی‌کنند ولی این عمل آن‌ها ذهن من را به سمتی می‌برد که به هیچ وجه دوست ندارم به آن فکر کنم و حتی فکر کردن به این موضوع نیز مرا آزار می‌دهد. به یاد زجر کشیدن محسن دکمه‌چی، حسن ناهید، هدی رضا زاده صابر و دیگر بسیارانی که همین برخوردها و تصمیم گیری‌های نا به جا سبب پرپر شدنشان شده و نتیجه‌ای به جز جاری شدن اشک از چشمانمان را نداشت.

حسینمان مانند شمع قطره قطره دارد می‌سوزد اما هنوز امیدش را برای رسیدن به اهداف پاکش فراموش نکرده است. این ها را باز می‌گویم تا بدانیم بچه‌های ۳۵۰ با چه مشکلاتی مواجه‌اند و چگونه مردانه ایستاده‌اند و حتی جان خود را در طبق اخلاص گذاشته‌اند تا هم‌وطنانشان با امید رسیدن به آزادی در خارج از میله‌های زندان به زندگی عادی خود ادامه دهند. اما امید دارم این زجر کشیدن‌ها و فداکاری‌ها گوشه‌ای از ذهن هم‌وطنانمان را به خود اختصاص داده باشد.

آرزو می‌کنم روزی فرا رسد که حسین عزیزمان مثل قبل لبخند بزند و سالم و سرحال در کنار خانواده‌اش به رندگی ادامه دهد.

سماء نورانی

زندان اوین
منبع: جمعیت مبارزه با حق تحصیلی

یکشنبه ۲۳ اکتبر ۲۰۱۱

تفکیک جنسیتی دختر و پسرها در دانشگاه تربیت معلم - عکس

اینجا محوطه دانشگاه تربیت معلم است.
خیلی تعجب کردم این صحنه ها را دیدم ..
یعنی حتی محوطه و فضای سبز رو هم تفکیک جنسیتی کرده بودند.
جالب اینجا بود دانشجوها اعتنایی به این تابلوها نمی کردن و قاطی همدیگه داشتند گل میگفتن و گل می شنفتن!

در خیابان های تهران - باغ همسایه چراغی روشن… من چراغم خاموش



باغ همسایه چراغی روشن… من چراغم خاموش…


پنجشنبه ۲۰ اکتبر ۲۰۱۱

انیمیشن استخدام - ویدئو - The Employment Animation


انیمیشین «استخدام» فرصت کوتاه اما تکان دهنده ای بود. با صدای زنگ ساعت روز آغاز می شود و با روشن شدن چراغ چیزی ناسازه شکل می گیرد. این اولین علامت سئوال است ، آغاز گمانه زنی است . اما کم کم به دیدن آنچه در شروع برایمان ناباورانه بود عادت می کنیم. گویی چشم هایمان را مالیده ایم و باور کرده ایم آنچه می بینیم نشان از حقیقت دارد. کم کم که پیش می رویم تصویری از خودمان می بینیم ؛ شبیه تصویر در آینه مقعر؛ این حقیقت ماست اگر چه واقعیت چیزی زیبا تر جلوه می کند.





استخدام چیزی متفاوت تر و بسیار حقیقی تر از آن تصاویر معمولی است که سعی دارد در شلوغی ، ویرانی ، اغتشاش و ناهمگونی، انسان معاصر را به تصویر بکشد. رنگ ها ساده اند، صدا ها واقعی اند. هیچ دهشت تصویری و سیاهی بصری یافت نمی شود. از ماشین وتکنولوژی خبری نیست تا گناه نافرجامی زندگی امروز را به گردنش بیاندازیم. بیگانگی چیزی تنیده در جوهر انسان امروز شده. مرد لحظه ای در آینه مقابلش درنگ می کند، فقط لحظه ای کوتاه. در فاصله ی این تعلیق کوتاه گمانه می زنیم حتما متوجه شده چیزی غیر عادی است. همه چیز در هاله ی یک طبیعت و عادت پیش می رود. میز صبحانه کنایه ای از رابطه ای بی معنا ست. تلاش برای با هم بودنی نافرجام. آنچه در این انیمیشین اتفاق می افتد ، روح وحشی زندگی معاصر را نشانه می رود و نه کالبد پر سر و صدا و هیاهوی آن را. هیچ دیالوگی برقرار نمی شود. آنچه می بینیم انسانهایی مسخ شده در جهانی شیئی شده و فاقد هر گونه کنش اند.

استخدام ، روایت جهان بی سوژه است. آنچه قرار بود غایت انسان مدرن باشد و جهان را از منظر سوبژگتیویته ای فعال و پویا درک کند به فاجعه ای هولناک و بی صدا تبدیل می شود. قفس آهنین وبر محقق شده. در پایان اما فاجعه کامل می شود. چهره سلطه گرمرد تبدیل به یک قربانی می شود. همه چیز در خدمت اوست تا او در خدمت دیگران باشد. او کراواتش را مرتب می کند و جلوی در روی زمین می خوابد. پاهای سلطه گر کفش های خود را با بدن روی زمین پاک می کند. اما این پایان ماجرا نیست.


منبع متن : ایرانیان یو کی

دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۱

نامه سرگشاده پیمان معادی (بازیگر فیلم هایي چون جدایي نادر از سیمین، درباره الی و ...) در مورد وضع امروز سینمای ما

اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است
سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد .

بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش آرایی شما روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .

ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم.

تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ...

ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم .... چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم !

روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما

افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید .

دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود .

" مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید.

ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ...

بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است.

مسعودکیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...

پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه معتمد آریا مفقود الاثر ..

باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...

باید مسعود ده نمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...

باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد .

بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است .

نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...

وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...

وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...

وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ..

وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند...

دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....


ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.


ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....

ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...

اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..

اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...

اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده ایم .

اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.

اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....

شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...

مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است ...

ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....

شما هم میتازید ....

آقای اخراجیها

آقای پایان نامه

آقای ضد سینما

اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است

کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند ...



پيمان معادی