دوشنبه ۷ مارس ۲۰۱۱

بوف کور و سورئالیسم : به بهانه زاد روز صادق هدایت

نهضت یا مکتب سورئالیسم ، مکتبی آوانگارد نیست که ناگهانی و بدون هیچ پیشینه ای ایجاد شده باشد ، بلکه افرادی همچون هگل ، افلاطون ، فروید و مکاتبی چون سمبولیسم ، فوتوریسم ، کوبیسم و دادائیسم در پیدایش سورئالیسم و شکل گیری اولیه آن نقش داشتند. سورئالیسم هدفی دارد و فنونی . هدف آن دستیابی به جهان فراختر بود که ورای جهان محسوس و معقول است . سورئالیسم خط ربطی است بین دنیای خواب و بیداری


سورئالیسم در تعریفی که آندره برتون از آن می دهد ، متعهد به تصحیح تعریف از واقعیت است . ابزاری که به کار می برد ( نگارش خودکار ، شرح خواب ، روایت در حالت خلسه ، شعر ها و نقاشی های مولود تأثیرات اتفاقی ، تصویرهای متناقض نما و رویایی ) همه در خدمت یک مقصود واحد بوده اند : تغییر دادن درک ما از دنیا و به این وسیله تغییر دادن خود دنیا

سورئالیسم دارای چند رویکرد است :


ــ رویکرد علمی که همان روانکاوی فروید است . چنانکه از نام سورئالیسم برمی آید ، آیین اصلی آن بر آن استوار است که جهانی واقعی تر از جهان عادی وجود دارد و آن جهان ضمیر ناخودآگاه است . فرضیه ی ناخودآگاهی فروید کلید سورئالیسم است . بی وجود زیگموند فروید ، شاید سورئالیسم هرگز به صورت امروزی خود نمی توانست باشد و می توان فروید را بنیانگذار واقعی این مکتب دانست . نظریات فروید در باب روانکاوی یک مبنای علمی برای سورئالیسم شد . هنرمند سورئالیسم که از درون خودآگاه بود ، علاقه ای به رابطه با جهان عینی در خود احساس نمی کرد . در عوض ، خود را به جهان درون و قلمرو پندارهای فردی و رویا متوجه کرد ، واقعیت را رها کرد و به فوق واقعیت پناه برد . هنرمند سورئالیست می کوشد به مقداری از خصوصیات قسمت پنهان وجود خود دست یابد و برای رسیدن به این خواسته ، به رؤیا و یا حالات رویا گونه ذهن خود پناه می برد


ــ رویکرد اخلاقی که با هرگونه قرارداد و مواضعه مخالف است . سورئالیسم جنبشی است که توانایی گذر به حالت پویایی و تحرک را دارد . تحرکی که در تحو.ل جامعه نقش مؤثری خواهد داشت

ــ رویکرد اجتماعی که می خواهد با ایجاد انقلاب سورئالیستی بشریت را آزاد کند . سورئالیست ها خود را جنبشی آوانگارد نمی دانستند ، اما به عنوان افرادی انقلابی ، مصمم به تغییر دادن ماهیت و دگرگون کردن تصور ما از چیستی واقعیت بودند . بی دلیل نیست که اولین نشریه سورئالیست ها ، " انقلاب سورئالیستی " نام گرفت

آندره برتون ، رهبر و نماینده ی اصلی مکتب سورئالیسم ، پس از خواندن ترجمه فرانسه بوف کور گفت که کتاب هدایت جزء بیست کتاب شاهکار جهان است

داستان بوف کور از نظر نوع جزء داستان های روانی و از نظر اسلوب جزء داستان های سورئالیسم محسوب می شود . در این داستان ، تظاهرات روح یا ناخودآگاه مطرح است . در کل داستان بوف کور ، خواننده با یک نوعی بازی با زمان و مکان ، جابجایی شخصیت ها ( راوی ، عمو ، زن اثیری ، پیرمرد خنزرپنزری ، لکاته و... ) و همچنین شخصیت های سیال و نابهنجار ــ نه از لحاظ اخلاقی بلکه نابهنجاری از نوع رفتاری ، همچون نابهنجاری در داستان داش آکل هدایت ـ روبروست و ابهام و تردید ، فضاهای رؤیا گونه ( فضاهای سورئالیستی ) و امور شگفت و غریب در این داستان نقش بسزایی دارد و همین امر ، موجب سردرگمی و هیجان بیشتر خواننده می شود


داستان به دلیل تداخل زمانی و جاری بودن زمان های متوازی ، نه آغازی دارد و نه پایانی . همه چیز مبهم است و در هر قسمت خواننده با فضاهای جدید و ابهام های ممتد روبروست


در این داستان ، راوی که برای سایه ی خود می نویسد ، مشغول نقاشی بر روی قلمدانی است که عمویش وارد می شود . راوی در جای جای داستان تشابه عمو ، پیرمرد و خود را بیان می کند : یک شباهت دور و مضحک با من داشت ، مثل اینکه عکس من روی آینه دق افتاده باشد

در اواخر قسمت اول بوف کور ، راوی با پناه بردن به افیون دچار خلسه شده و در حالت نیمه خواب و نیمه اغما فرو می رود و در محیط غریب و در عین حال طبیعی رها می شود : حس کردم که زندگی من رو به قهقرا می رفت ، متدرجاً حالات و وقایع گذشته و یادگارهای گم شده ، فراموش شده ی زندگی بچگی خودم را می دیدم ، نه تنها می دیدم بلکه در این گیر و دار ، شرکت می کردم


قسمت دوم بوف کور هم مانند قسمت اول ، سرشار از تصاویر مبهم ، امور وهمی ، جابجایی و نابهنجاری شخصیت هاست . نکاتی که در نوشته ها و آثار پیروان آندره برتون ، رهبر سورئالیست ها ، منعکس شده است


دیوانگی یا ناهنجاری رادیکال در آثار هدایت با سه مضمون مرگ ، عشق و نوشتن ارتباطی دارد . در سه قطره خون و زنده به گور ، راوی داستان دیوانه یا شبه دیوانه است . راوی بوف کور نیز شخصیتی نابهنجار است . هدایت او را بسان فردی نامتعارف ، شخصیتی منزوی ، سرخورده ، خشمگین و متفاوت با دیگران به ما می شناساند . زندگی او عملاً در هیچ زمینه ای ، زندگی فردی معمولی و بهنجار نیست. دیگر شخصیت های هدایت نیز از لکاته گرفته تا داش آکل ، شخصیت نابهنجار هستند ، البته باید توجه داشت که این نابهنجاری به حیطه ی اخلاقی کاری ندارد بلکه نابهنجاری روانی است

شخصیت های داستان های هدایت به نوعی روحیه ای غیر یا ضد عقلانی دارند و به گونه ای نامتعارف بر مبنای باورها یا رویکردی یکه زندگی می کنند ؛ در جهان خود غرق هستند و چندان توجهی به جهان عینی و برون ندارند و از این امر لذت می برند


در نظر سورئالیست ها جهانی که ما در آن به سر می بریم ، خوار مایه و بی معنی است و در چشم کسی که نظری وسیع و عمیق دارد ، جز به مسخره و ریشخند نمی ارزد . کسی که بنا را بر طنز گذارد از زندگی روزمره جدا می شود و چون تماشاگران به نظاره ی آن می نشیند و آن را خوار و خفیف می یابد . البته طنز مورد نظر سورئالیست ها که برتون از آن به عنوان نقاب نومیدی یاد می کند هیچ گونه ارتباطی با شوخی و فانتزی احساساتی ندارد . طنز سورئالیستی خنده ای است آمیخته به ناسزا که از اعماق درون عاصی برمی آید برای مقابله با عقاید رایج و گفتار جهانی آن ها . طنز به کار رفته در آثار هدایت ــ به جز آثار رئالیستی که بیشتر جنبه ی استهزاء دارد ــ همراه با یک احساس یأس و ناشکیبایی است . در واقع هدایت امید و انزجار و یأس خود را در پوشش طنز بیان می دارد . خودکشی شخصیت های هدایت که بر آثار وی سایه انداخته نیز طنز تلخی است نسبت به شرایط و قراردادهای اجتماعی


بوف کور که علاوه بر طنز سورئالیستی که با دیدی فلسفی همراه است ، از طنز رئالیستی نیز بهره جسته است . و این بدان علت است که بوف کور یک اثر سورئالیستی محض نیست بلکه عناصری از رئالیسم ، سمبولیسم و اکسپرسیونیسم نیز در آن مشاهده می شود


در بوف کور عناصر رؤیا و خواب به وفور دیده می شود . در این اثر مدام سخن از تاریکی ، شب جاودانگی و ازلی است . فضای همه ی صحنه ها با تاریکی همراه است : " در دنیای باور نکردنی بیدار شده بودم .. " ، " چشم هایم را که می بستم دنیای حقیقی خودم به من ظاهر می شد ... " ، " آیا در حالت رؤیا دیده بودم ؟ آیا حقیقت داشت ... " . در بوف کور دنیای وهم و خیال گاهی با پناه بردن به افیون ایجاد می شود : " وقتی که تریاک می کشیدم افکارم بزرگ ، لطیف و افسون آمیز می شد


اشیا ء سورئالیستی و موجودات رویایی که حاصل دید عمیق و غیر متعارف نویسنده به محیط است نیز از ویژگی های دیگر آثار سورئالیستی است . عناصر سورئالیستی در جای جای داستان بوف کور خودنمایی می کند : " خانه های عجیب و غریب به شکل بریده ی هنددسی با پنجره های متروک سیاه کنار جاده رج کشیده بودند ولی بدنه ی دیوار این خانه ها مانند کرم شبتاب ، تشعشع کدر و ناخوشی از خود متصاعد می کرد . درخت ها به حالت ترسناکی دسته دسته ، ردیف ردیف می گذشتند " ، " کوه های بریده بریده ، درخت های عجیب و غریب توسری خورده و ... " ، " سر راهم خانه های خاکستری رنگ ... با دریچه های کوتاه و تاریک دیده می شد "


یکی دیگر از ویژگی های سورئالیسم ، نگارش خودکار و جریان سیال ذهن است . نگارش خودکار عدم توجه مطلق به واقعیت بیرونی را ایجاب می کند که به سادگی قابل حصول نیست و نیز ترک همه ی اشتغالات عادی خود ذهن . متن خودکار ( اتوماتیسم ) به نگارنده اش نشان می دهد که چیزهایی فراتر از آنچه او تصور می کند در بردارد به طوری که خود نگارنده را دچار حیرت می کند . هدایت نیز در مورد بوف کور گفته : " وقتی یک چیز وحشتناک می نوشتم و دوباره می خواندم ، خودم می خندیدم " . در متون خودکار باید از هرگونه اصلاح خودداری کرد و همان چیزی که از ذهن تراوش کند باید بر روی صفحه آورد

منابع :

خانلری ، پرویز ، سورئالیسم ، مجله سخن ، دوره هفدهم

دستغیب ، عبدالعلی ، نقد آثار هدایت

0 نظر:

ارسال يک نظر